رویکرد سلاله

 

بوته ای را در نظر بگیرید که برگه های سبز کوچکی بر روی زمین دارد اما دست بر آن می بری تا به گمان خود راحت از زمین جدایش کنی، با ریشه ای نهفته و عمیق رو به رو می شوی که سودای کندن و تغییر شکل آن ناممکن می نماید. ریشه ی بزرگ و عمیق . اگر بخواهیم تغییرش دهیم می بینیم چقدر سخت و دشوار است عرق برجبین می نشیند تا کمی حرکت کند . برای تغییردادن نهال به گذشته دسترسی نداریم پس به آینده می نگریم و می گوییم نگاه کن نهال های سبز نورسته دارند کاشته می شوند تا دیر نشده کاری کنیم این بوته ی کوچک که ار ریشه و ساقه و برگ من و تو قلمه زده شده را خوب رشد دهیم.

او فرزند من و تو است. کودک تازه رسیده ای ما چقدر دوست داریم تا وقتی بزرگ شد وقتی به ثمر نشستن مانند ما حسرت سنگینی تغییر را نخورد و آنی باشد که خودش می خواهد. اگر می دانستیم که رها کردن جراحت های روانی کودک به جای دست کاری ناشیانه چقدر به بهبود جراحات وارده کمک می کند دست از درمان آسیب زا بر می داشتیم اگر می توانستیم(خاموش) باشیم چقدر (گویا) بودیم . اگر می توانستیم به موقع کنار بکشیم تا کودکمان خود را بازیابد چقدر به تربیت فعال معنا می بخشیدیم. اگر می توانستیم اندکی نسبت به مسئولیت فردی فرزندمان بی تفاوت باشیم چه قدر به پرورش حس مسئولیت و رفع بی تفاوتی آن ها کمک می نمودیم. اگر می دانستیم که تربیت (چه چیز نیست) آنگاه پی می بردیم که تربیت (چه چیز است).

اگر می دانستیم که نصیحت کردن تربیت کردن نیست و اگر می دانستیم یاد دادن تعلیم دادن نیست و اگرمی دانستیم نوازش کردن محبت کردن نیست و اگر می دانستیم ترحم کردن احترام گذاشتن نیست چقدر به تربیت کمک می نمودیم.

اگر می دانستیم دانش آموختن اخذ گواهینامه ی دانشگاهی نیست پرهیزگار بودن گریز نمودن از صحنه نیست . دل بسته بودن برده بودن نیست . پای بندی به وظیفه تسلیم بودن به فرمان دیگری نیست . چقدر به تربیت شدنمان کمک می کردیم.

اگر می دانستیم قانون تربیت در درون طبیعت کودک به ودیعه نهاده شده است از قانون تراشی بیرونی خودداری می کردیم اگر می دانستیم تربیت واقعی امری درونی و خود انگیخته است از تربیت بیرونی و انفعالی پرهیز می کردیم.

اگر می دانستیم تربیت کردن وابسته کردن نیست تسلیم نمودن نیست . دست پرورده سازی نیست رام کردن نیست. بلکه تربیت کردن فتح مداوم است خودیابی دائمی است خود رهبری و خودشناسی مستمر است از آسیب رسانی به شخصیت کودک پرهیز می نمودیم.

اگر می دانستیم که دستیابی به مجهول مهم تر از دست یافتن به معلوم است چقدر به پرورش فکر کودک کمک می کردیم.

اگر می دانستیم که اثر یک (نما) ویک (نگاه) درتربیت گویاتر از هزاران برنامه و پیام و کتاب و... است تربیت نمادین را جایگزین تربیت کلامی میکردیم و این جمله ازهاوسیوس می اندیشیم که: کودکان نادان به دنیا می آیند نه ابله اما آنان به واسطه ی تربیت ما بزرگسالان به بلاهت کشانیده می شوند. برهمین اساس ، همیشه این سوال ذهن ما را به خود مشغول می کند که چگونه می توان بهترین کار را برای فرزندمان انجام دهیم؟ چگونه می توان فرزندانمان را برای دنیای فردا که ممکن است خود در آن نبوده آماده سازیم؟ پاسخ این سوال همان حقیقتی است که همه ی دست اندرکاران خانه ی کودک سلاله و والدین ما به دنبال آن هستند.

خانه کودک سلاله با توجه به رویکردهای متعدد نوین و مطرح آموزشی تربیتی دنیا همچون رویکرد موتنه سوری(درآموزش مفاهیم ریاضی) رجیو(در انجام پروژه های مختلف) های اسکوپ والدورف و... رویکردتلفیقی جدیدی را به نام رویکرد: سلاله ای" بومی شده و منطبق بر نیازهای کودک ایرانی ایجاد کرده است.